تبلیغات
ساروق
"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
ریحانه آهی کشید و گفت: آن روز که به مغازه شما آمدیم، سالی می گذشت که من به تو عشق می ورزیدم.
باور کردن حرف او برایم سخت بود.
- چگونه چنین چیزی ممکن است...

ادامه مطلب



داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 21 فروردین 1391 | توسط : علی آرمین | نظرات()

دیگر خسته شده ایم از بس در این چند سال سخنان بی ارزش بعضی از وابستگان شهدا را شنیده‌ایم.

وابستگان شهیدرجایی، همت، باکری کم بود، نوبت به وابستگان درجه دوم وحتی درجه سوم بعضی از شهدا رسیده است.

ما تاریخ را از یاد نبرده ایم و بهتر است شما نیز از یاد نبرید، که روزی بعضی ازهمین خانواده های شهدا بودند که در مقابل حضرت علی علیه السلام جبهه گرفتند و گفتند: ما دیگر خسته شده ایم، ما هنوز داغ از دست دادن پدارن، برادران و شوهرهایمان را فراموش نکرده‌ایم و دیگر حال جهاد نداریم. و از یادمان نرفت در فتنه 88 بعضی از این‌ها چه چیزهایی که نگفتند و چطور علی زمان خود را تنها گذاشتند.

ما که هر جا به شما توهین شد، دفاع کردیم، به جای شما سیلی خوردیم، ما که نباید دیالوگ فیلم «دلشسکته» را ثابت کنیم که از سهمیه‌ی خانواده شهدا فقط یک سفر مشهد بود که... . ما که نباید ثابت کنیم که خانواده شهدا خونبهای شهید از دست رفته‌شان را از ملت نمی‌خواهند؛ چرا که اگر اینگونه بود شهدا هیچوقت میل به شهادت نداشتند. ما که نباید ثابت کنیم خانواده های شهدا صرفا به خاطر داشتن سهیمه در دانشگاها قبول می شوند؛ بلکه خودشان هرگونه مایه را دارند. ما که نباید ثابت کنیم خانواده های شهدا هنوز هم در خط سرخ شهادت هستند. ما که نباید ثابت کنیم شهدا زنده اند الله اکبر! ما که نباید ثابت کنیم و بگویم: به این عکس ها خیره شو خیره شو/ به اون روزهای پر از خاطره/ نخواه گرمی خواب چشم کسی/ بذاره که بیداری یادت بره.

ما که نباید ثابت کنیم که شهدا به خاطر ثبت روز و نامگذاری در تقویم شهید شدند.

همه‌ی این‌ حرفای پوچ و بی ارزش را سالهااست که به خانواده های شهدا نسبت می دهند.

ما باید ثابت کنیم؟ اصلا ماها در کجای تقویم قرار گرفته‌ایم تا بخواهیم حرفی بزنیم؟ تا شهدا و خانواده هایشان هستند ماها چه کاره ایم؟

شهیدآوینی

آقای داماد شهید آوینی، کاش می‌فهمیدی که شهید آوینی برای چه چیزی شهید شد؟ کاش می دانستی به خاطر همین صحبت تو و ایراد به مراتب بدتر از بنی اسرائیلی حضرتعالی، چه موضع و چه صحبت هایی که نشد!

کاش وقتی در کنار خانواده به فیلم جدایی نادر از سیمین نگاه می‌کردی، افکار شهید آوینی را از ذهن خسته ات(!) عبور می دادی. کاش  به خاطر روز شهادت و یا روز دفن شهید آوینی به این فکر می کردی، که سرور و سالار شهیدان که سید شهیدان اهل قلم افتخار می کرد نوکر او باشد، 3 روز بدن بی کفنش در صحرای داغ کربلا بود... و آنوقت تو می فهمیدی که اگر به خاطر انرژی هسته‌ای، قرار بود در تقویم جمهوری اسلامی به جای روز شهادت، روز «دفن» شهید را در تقویم ثبت کنند، خود شهید به این موضوع افتخار می کرد. کاش معنی آیه‌ی وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ  را شما برای ماها ثابت می کردید.

کاش ذهن ما را منحرف نمی کردید که اصلا چرا بعضی ها با خانواده شهدا وصلت کردند؟

آقای معززی‌نیا داماد محترم شهید آوینی، ما به تو اجازه نمی دهیم به خاطر مقاصد شخصی خودتان که هم ما می دانیم و هم شما، وجهه‌ی سید شهیدان اهل قلم را خراب کنید.

شخصیت شهید آوینی را کسی جز دوستدارانش خراب نکردند. شخصیت شهید آوینی چرا باید آنی باشد که شما می‌پنداری؟ شخصیت شهید در مقالاتش موجود است. اگر قرار باشد با تغییر یک روز که البته روز دفن شهید آوینی است- و قبلا با وابستگان آن شهید هماهنگ و صحبت های لازم شده بود- شخصیت او عوض شود، باید مشکل را درجایی دیگر دید.

چرا وقتی در زمان اصلاحات که کوچه‌های شهدای کرج را با نام های یاس و نسترن و سوسن اصلاح کردن(!) صدای شما در نیامد؟

کاش در زمان اصلاحات که علنی شعار می‌دادند: بسیج و جبهه را به زباله دان تاریخ می‌سپاریم، دل شما به حال افکار شهید آوینی می سوخت.

ظاهرا از مقاله شما پیداست که شما دلتان ببیشتر به خاطر تقویم روز شهادتش می سوزد نه خود شهید آوینی! و انگار روز شهادتش برای شما از خود شهادتش مهمتر است.

ما شهید آوینی را می خواهیم نه روز شهادتش را!

شما را به شهدا قسم، بس کنید دیگر...





طبقه بندی: نقد، 
برچسب ها: شهیدآوینی، شهادت، سهمیه، حضرت علی، تقویم،

داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 18 فروردین 1391 | توسط : سید | نظرات()

اصل عید از عود به معنای بازگشت است. یعنی دنیا ابتدا در بهار گذشته زنده بود و بعد در زمستان مرد و اکنون دوباره در نوروز نو  شده و زنده می گردد.

این قاعده ای است که می توان از آن پی به معاد برد؛ زیرا در مساله معاد هم جریان به همین منوال است یعنی انسان پس از تولد و دوران نوجوانی و جوانی پیر شده و می میرد و پس از مرگ دوباره سر از خاک بر می دارد و زنده می شود و به حالت قبل خود عود می کند. در واقع جریان طبیعت نورزی دارد و انسان هم نوروزی.

البته نوروز تنها هنگام مردن نیست بلکه مهم این است که انسان از یک زندگی بمیرد و به نحو زیباتر و کامل تری متولّد شود و این تولّد دوباره انسان است که می تواند نوروزی بزرگ در زندگی او باشد و شاید این آیه هم به همین مطلب اشاره داشته باشد: 
«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید چون خدا و پیامبر شما را به چیزى فرا خواندند كه به شما حیات مى‏بخشد آنان را اجابت كنید...» 
که این خطاب به انسانهای دنیا گویا صفیر تولّدی است که در گوش آنها نواخته می شود و خداوندحیات را به کالبد مرده انسانها هدیه می کند؛ همان انسانهایی که عمری با پندار زنده بودن خوش بوده اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا یُحْیِیكُمْ ...﴿الانفال:۲۴﴾ 
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید چون خدا و پیامبر شما را به چیزى فرا خواندند كه به شما حیات مى‏بخشد آنان را اجابت كنید... 

وَ اللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ ﴿الفاطر:۹﴾ 
و خدا همان كسى است كه بادها را روانه مى‏كند پس [بادها] ابرى را برمى‏انگیزند و [ما] آن را به سوى سرزمینى مرده راندیم و آن زمین را بدان [وسیله] پس از مرگش زندگى بخشیدیم رستاخیز [نیز] چنین است.






داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 29 اسفند 1390 | توسط : علی آرمین | نظرات()
از دوستان عزیزم می خواهم که به دو سوال انتهایِ پست، کاملترین پاسخی که به نظرشان می رسد را نوشته و به ما هدیه کنند: 
ذهن من خالی است. نه در آن انسانی وجود دارد و نه کوهی و نه درختی و نه آبی؛ و با اراده من هر کدام از این مفاهیم در ذهنم به وجود می آیند. یعنی هر کدام از اینها می توانند باشند و می توانند اصلا نباشند؛ بستگی به تصوّر من دارد؛ اگر آنها را تصوّر کنم وجود ذهنیشان در مخیّله ام نقش می بندد و اگر تصوّر نکنم هرگز به وجود نمی آیند.
پس خلاصه این شد که موجودات ذهنی نسبت به بودن و نبودن مساوی هستند و می توانستند باشند یا اصلا نباشند و این من بودم که طرف بودن آنها را تیک زده و به آنها هستی بخشیدم و در واقع آنها برای به وجود آمدن نیازمند خالقی بودند که من با تصورشان آنها را خلق کردم.

ادامه مطلب



داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 20 اسفند 1390 | توسط : علی آرمین | نظرات()

خدا نکند در تصمیم گیری به چه کنم چه کنم دچار شویم. واقعا سخت است. مثل انتخاب رشته تحصیلی یا شغل، یا تردید برای رفتن و نرفتن به دانشگاه یا حوزه، خوردن یا نخوردن یک دارو و یا حتی به سادگی زدن یا نزدن یک تست!.  انگار گاهی اوقات قدرت تصمیم گیری از آدم گرفته می شود.

به نظر من در بین همه این چه کنم چه کنم‌ها، آمدن و یا نیامدن به حوزه علمیه سخت تر از همه است. جوان است و فضای امروز جامعه! یک تصمیم و یک عمر طلبگی و آنچه که قبل از هر چیز به ذهن خطور می‌کند، یک عمر فضای تهمت و افتراء.

هر وقت اطلاعیه ثبت نام حوزه های علمیه را می‌بینم به یاد روزهای تلخ و شیرین چه‌کنم چه‌کنم‌های خودم می‌افتم. 15 سالم بود. به قول معروف تازه دور لبهایم سبز شده بود. ساروقم را به دوشم گرفتم و یا علی مدد. شاید با خواندن نوشته‌های ستون چپ وبلاگم کمی حس آن روزهای من را درک کنید.

هر کسی یک چیزی می‌گفت و دلم یک چیز دیگر. نه اجدادم حوزوی بودند و نه پدر و برادرانم. می‌گفتند: تو باید دانشگاه بروی! تو باید مهندس شوی! و تو باید این شوی و آن شوی، ولی طلبگی را از مغزت پاک کن.

ولی مگر با جوهر نوشته شده بود که پاک شدنی باشد؟ آمدم، با اینکه خیلی سخت بود اما سخت‌تر از این شرایط من، حکایت دانشجویی است که 4 سال و یا بیشترش را در دانشگاه درس خوانده است.

او بعد مدتی فهمیده است، آنچه دنبالش بود را در دانشگاه پیدا نمی‌کند، یا حداقل آنچه که در دانشگاه می‌خواند تنها به درد شغل و آینده‌ی شغلی‌اش می‌خورد و اصلا به درد خودش نمی‌خورد.

این گروه از دانشجویان دوست دارند جایی بروند که کبوتر با کبوتر پرواز می‌کند و کمتر بازی، جرات پریدن دارد. سرتان را درد نیاورم، اینها کبوترشان هوای پریدن در حوزه کرده است. طار- یطیر- طیرا.

طلبه‌ها در حوزه یاد می‌گیرند زمینی پرواز کنند! یاد می‌گیرند حتی بدون بال پرواز کنند مثل مولایشان اباالفضل العباس! یاد می‌گیرند هنگام پرواز لذتشان دوری از فرش باشد به عرش رسیدن. حوزه، نفسگاه بروجردی‌ها و بهاء‌الدینی‌هایی است که بهاء دین را با قلم و قدمشان حفظ کردند. نفسگاه خمینی، که مستی خُمش چنان از خود بیخودت کند که در مقابل تهمت ها و ناسزاگویی ها خَم به ابرو نیاوری. نفسگاه مطهری، که در طهارت روح و قدرت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود.

دوست دارم به شما برادر و خواهرم بگویم، شما محکم‌تر از مایید و اینجا زودتر از ما به پرواز در خواهید آمد اگر قدرش را بدانید. من اول طلبه شدم، بعد طالب شدم ولی شما از اول طالبید. باور کنید به شما حسودیم می شود... .

منتظرت می‌مانم... .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:مهم

سلام به همه دانشجویان عزیزی که قصد دارند وارد حوزه علمیه شوند.

سوالاتی را که ممکن است در ذهن دانشجو به عنوان یک مسئله و یا دغدغه مطرح شود را ذکر می کنم؛

چرادانشجوطلبه می شود؟

آیا علوم دانشگاهی را کافی نمی‌داند؟

آیا حس می کند علوم دانشگاهی برای تکامل و رشد او کافی نیست؟

آیا قصد دارد به صورت خاص وارد حوزه شود؟

این کارچه چیزی را حل می کند؟

خانواده ها ممکن است مخالفت کنند.

بعضی ها متاهلند و یا قرار مدار ازدواج گذاشته اند.

چقدر مسولان دانشگاه و حوزه برای تقویت این مسئله تلاش کرده اند؟

دانشگاه چقدر این مسیر را برای دانشجو هموار کرده است؟ آیا دانشگاه مثل حوزه -  که از طلاب دانشجو حمایت می کند- ازدانشجویان طلبه حمایت می‌کند؟

با توجه به تحقیقاتی که بنده انجام دادم ظاهرا به جز یک یا دو دانشگاه سایر دانشگاه های کشور هیچ گونه برنامه ای در این زمینه ندارند و گاهی به مسئله با حس سوسیالیستی برخورد می‌کنند که این خود جای تاسف دارد.

امتیازات را که مدیریت حوزه علمیه برای دانشجویان عزیز در نظر گرفته است را به صورت مختصرنام می برم؛

۱- این افراد آزمون ورودی ندارند و با معدل آخرین مدرک تحصیلی و انجام مصاحبه وارد حوزه می شوند.

۲- خوابگاه این عزیزان مثل شرایط سایر طلاب است.

۳- شرایط سنی افراد به ترتیب؛ کاردانی 22، کارشناسی24، کارشناسی ارشد 28 و دکترا 30 سال است که در صورت مشمولیت نظام وظیفه 2 سال به شرایط سنی در کلیه مقاطع اضافه خواهد شد.

۴- شرایط درسی و گذراندن واحدها برای طلاب عمومی 1000 ساعت درسی درسال است و برای دانشجویان طلبه660 ساعت.

۵- دانشجویان با هر رشته تحصیلی دانشگاهی، می توانند وارد حوزه شوند.

توجه داشته باشید که این اطلاعات را بنده با تماس تلفنی از مسول محترم این بخش به دست آوردم. چنانچه قصد دارید اطلاعات دقیق تر کسب کنید، می توانید از تاریخ ۹۰/۱۲/۱۵ به سایت  http://www.howzeh-qom.com مراجعه فرمایید.

پیشاپیش از طرف خودم و دوستانم  به همه دانشجویان طلبه تبریک عرض می‌کنم. لباس سربازی امام زمان(عج) زیبنده وجودتان.
منبع: rutin.blogsky.com





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 17 اسفند 1390 | توسط : سید | نظرات()
تنها درختی که برای پرندگان مانده، همین است. هدهد سالها رنج قفس را چشیده و می داند که گرگها درنده اند؛ یک پایش هم با چنگال آنها قطع شده و الان به جایش تکه چوبی را برای ایستادن جایگزین کرده است. او سالها است که رهبری پرندگان را بر عهده دارد. روز موعود هم فرا رسیده و او باید سخنرانی کند. پرندگان جمع شده اند و منتظرند و او  صدا زد: ای پرندگان، درخت طوبی نیاز به آبیاری دارد وگرنه می خشکد. 
عده ای کلاغ، روی شاخه ی پایینی طوبی نشسته بودند. یکی از آنها با دهن کجی و نگاههای معنی داری به سمت هدهد اشاره کرد و گفت او سنگ خود را به سینه می زند و می خواهد به بهانه درخت طوبی ریاستش برقرار بماند1 فریب او را نخورید. بقیه کلاغها هم به علامت تایید، قار قار بلندی سر دادند و هیاهو کردند.

ادامه مطلب



داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 15 اسفند 1390 | توسط : علی آرمین | نظرات()
برای حذف یک تفکر، بهترین راه، حذف متفکرین آن دیدگاه است؛ شخصیت حقیقی یا حقوقی آنها.
اسلام هم متفکرینی دارد؛ هم در حوزه و هم در دانشگاه؛ ولی سیستمی که قرنها ممحض و متخصّص در اسلام بوده و با خامه خون و خونِ خامه خود، این درخت را آبیاری نموده، حوزه علمیه است و نوعا اگر از دانشگاه هم اسلام شناسی باشد یا در حوزه درس خوانده و یا به طریقی خود را به این دریا متصل نموده است و حتی خورشید انقلابمان هم با دست معممین طلوع نموده و باقی مانده است.
لذا بهترین راه برای حذف اسلام، حذف روحانیت است. و ایران منهای روحانیت یعنی ایران منهای اسلام.

ادامه مطلب



داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 8 اسفند 1390 | توسط : علی آرمین | نظرات()

وقتی به تصاویر دوره‌های گذشته مجلس نگاه می‌کنیم، حضور پررنگ روحانیت در صحن مجلس شورای اسلامی کاملا مشخص است. در مقایسه با عکس های دو دوره اخیر، آن چیزی که تصور می‌شود بیشتر شبیه یک فاجعه است؛ در مجلس اول نیمی از نمایندگان را روحانیون تشکیل می‌دادند، درحالی که این رقم، در دوره اخیر، کمتر از یک هفتم شده است.

چرا این اتفاق افتاد؟

بنده معتقدم بزرگترین عامل، انعکاس سیاست و رفتارهای نادرست رییس جمهورها و مدیران اجرایی چند دوره اخیر کشور است. متاسفانه غلط یا درست این ارتباط یعنی رفتار های غلط مدیران اجرایی با جایگاه روحانیت گره خورده است. چون عموم مردم اکثر کمکاری‌ها را از چشم روحانیون می‌بینند. دلیلش کاملا واضح است.

چرا روحانیتی که باید در عرصه مجلس شورای اسلامی باشد و فضا را خالی نکند، به یکباره با حضور دو رییس جمهور روحانی خلاف انتظار ظاهر شده و آنوقت می‌شود آنچه که نباید بشود؟! البته این حس در مراتب پایین تر کاملا قابل درک بود. به عنوان مثال خود من و حتی خیلی از دوستانم در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی، هیچوقت احساس نکردیم که ایشان روحانی هستند. چون دوران ریاست جمهوری ایشان دوران خفگی روحانیت بود. بی حرمتی ها و هرآن چه که برای نزول این جایگاه در بین مردم قرار بود انجام گیرد، گرفت و چه بسا بسیاری از رفتارهای خود رییس جمهور بدتر از همه دشمنان قسم خورده نظام بود. که برای نام بردنشان در این مختصر مجالی نیست. البته دوران آقای هاشمی هم قابل بررسی است و بنده معتقدم آن دوران مقدمه‌ای برای دوران آقای خاتمی بود.

اما اینکه چرا در دوران دولت نهم و دهم این مسئله، شدت پیدا کرد خود جای بحث است!

عامل دیگر این اتفاق نامبارک کنار کشیدن روحانیون نخبه‌ی کشور در این عرصه بود. برداشت های غلط(!) از سخنان حضرت امام رحمة الله علیه و مسموم قلمداد کردن فضای سیاسی کشور، باعث شد تا این گروه فکر کنند فعالیت در این عرصه خلاف شان روحانیت و رسالت آنان است.

بسیاری از آنان حتی درسخنرانی‌ها خود طوری به مردم القا می‌کردند که شخصیت و حرفایشان هیچ ربطی به فضای سیاسی کشور ندارد و خود را فردی غیرسیاسی معرفی می‌کردند. می‌شود تصور کرد اگر این اتفاق بیفتد، در مقابل، روحانیونی وارد عرصه انتخابات می‌شوند که شایسته این جایگاه نیستند و آن‌وقت با کمترین رای ممکن از دور خارج شده و این خود باعث مضحکه برخی از نامزدها، گروه های سیاسی و یا حتی عموم مردم شود و یا اگر انتخاب شوند آنچه که باید از یک روحانی در مجلس توقع داشت را پیاده نکنند. اگر چه سابقه روحانیت در دوره های مختلف مجلس شورای اسلامی درخشان است ولی توقع بود حضور روحانیت در صحن مجلس «مدرس» وار باشد که متاسفانه در بعضی از اوقات خلاف آن مشاهده شد. وقتی روحانیِ رییس مجلس متهم به گرفتن رشوه‌ی 300میلیون تومانی از بزرگترین مفسد اقتصادی زمان خود، می‌شود، مشخص است چه اتفاقی می‌افتد.

یکی دیگر از عوامل مخرّب دراین عرصه، حضور روحانیت در بعضی ازحزب‌ها و گروهی سیاسی مختلف بود. درحالی که سابقه روحانیت به استقلال بودنش مفتخر است. در نظر نگرفتن هیچگونه مصلحت های جزیی، جرات و جسارت، صادق بودن وبیان حقیقت از جمله شاخص های بود که انگیزه مردم را به حضور این قشر درمجلس ترغیب می کرد. و واضح است که این ویژگی با حضور در حزب خاص و سیاست خاص آن، سازگاری ندارد؛ چرا که در این موقعیت، شیوه و نحوه موضع گیری را حزب تعیین می کند، حتی اگر خلاف حقیقت باشد.

استفاده از روحانیت بی کفایت در جایگاه های حساس اجرایی(!) و همچنین قرار دادن روحانیت در پست های نازل اجرایی نیز بی‌تاثیر نبوده است. که در دولت دهم به فرمانداری و استانداری هم رسید و حتی نزدیک بود به شهرداری ها هم کشیده شود.

مسئولیت ستاد انتخاباتی بعضی از نامزدها توسط بعضی از روحانیون، از جمله مواردی است که می شود نام برد. روحانیتی که باید در فضای انتخاباتی نقش پدرانه داشته باشد با توجه به فضای غیراخلاقی ستادهای انتخاباتی، می‌شود تصورکرد که این جایگاه چقدر نزول پیدا خواهدکرد. استفاده ابزاری از روحانیت برای رسیدن به اهداف حزب، که بر اساس موقعیت و زمان رنگ عوض می‌کند بزرگترین خیانتی است که می‌شود به این لباس مقدس کرد.

با این حال، روحانیون نخبه باید بیش از هر زمانی موقعیت فضای کنونی را بشناسند و در این عرصه حضور داشته باشند. خوشبختانه در این دوره افراد زیادی وارد میدان شده‌اند که انتظار می رود مردم نیز این حساسیت را درک نموده تا خدای نکرده مجلس از حضور این قشر دلسوز خالی نماند.

لینک های مرتبط: 1 2 3

جدول مقایسه​ای تعداد نمایندگان روحانی در 8 مجلس شورای اسلامی

                                                 جدول معرفی نمایندگان روحانی کشور و تهران

اسامی مجالس

تعداد کل نمایندگان

تعداد کل نمایندگان روحانی

تعداد نمایندگان روحانی تهران

اسامی نمایندگان روحانی تهران

اول

327

164

13

آیت الله سیدعلی خامنه​ای – – اکبر هاشمی​رفسنجانی – محمدجواد حجتی​کرمانی – هادی غفاری –علی گلزاده غفوری – محمد موسوی​خوئینی​ها – علی​اکبر ناطق نوری محسن مجتهد شبستری – عبدالمجید معادیخواه – مهدی شاه​آبادی – احمد مولایی- محمود دعایی

دوم

277

153

11

اکبر هاشمی​رفسنجانی – مهدی کروبی- محمدمهدی ربانی املشی- محمدعلی موحدی کرمانی- هادی غفاری- محمود دعایی- محسن مجتهدشبستری- محمد یزدی- حسن روحانی- محمدباقر محی​الدین انواری – علی​اکبر ناطق نوری

سوم

278

85

12

اکبر هاشمی​رفسنجانی - هادی غفاری- محمود دعایی – محمدعلی صدوقی- عباسعلی عمیدزنجانی – عبدالواحد موسوی لاری- عیسی ولائی – علی​اکبر ناطق نوری- محمدعلی موحدی کرمانی – علی​اکبر محتشمی​پور- حسن روحانی- – مهدی کروبی-

چهارم

274

67

12

علی ​اکبر موسوی​حسینی – علی​اکبر ابوترابی​فرد - علی​اکبر ناطق نوری- محمود دعایی- محمدعلی موحدی کرمانی- حسن روحانی - محسن مجتهد شبستری – عباسعلی عمیدزنجانی – قربانعلی دری نجف​آبادی – سیدعلی غیوری نجف​آبادی – سیدرضا تقوی – علی موحدی ساوجی

پنجم

274

53

13

علی ​اکبر ناطق نوری- عبدالله نوری - علی​اکبر ابوترابی​فرد – علی​اکبر موسوی​حسینی - محسن مجتهد شبستری – محمدعلی موحدی کرمانی- قربانعلی دری نجف​آبادی – حسن روحانی – محمود دعایی- سیدرضا اکرمی – مجید انصاری – سیدرضا تقوی – علی موحدی ساوجی

ششم

298

35

5

هادی خامنه​ای – مجید انصاری - مهدی کروبی – سیدمحمود دعایی – سیدعلی​اکبر محتشمی​پور

هفتم

289

43

4

محمدمهدی طباطبایی – احمد احمدی – عباسعلی اختری – غلامرضا مصباحی​مقدم

هشتم

291

44

5

مرتضی آقاتهرانی – سیدرضا اکرمی – غلامرضا مصباحی – روح الله حسینیان – حمید رسایی

نهم

؟؟

؟؟

؟؟

؟؟

پ ن: یکی از اساتید بنده که سید هم هستند در یک شهرستان نامزد انتخاباتی شدند و شعاری را برای ستاد انتخاباتی خود معرفی کرده اند که  خود من به ایشان انتقاد کردم ولی الان که فکر می کنم می بینم چه شعار درستی است:

سید به مجلس می رود/ مثل مدرس می رود

منبع:rutin.blogsky.com





برچسب ها: انتخابات، روحانیت، مجلس،

داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 4 اسفند 1390 | توسط : سید | نظرات()